اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو آتشست به گرمی هوای تابستان بده دو کاسه ازان آب لعل، یا بستان هوای عشق و هوای میو هوای تموز سه آتشند، که خواری کنند با مستان بیار شیره و پرکن شراب و نقل بنه بریز سوسن و گل بر در سرا بستان ز هر حدیث به آواز مطربی کن گوش که عندلیب ز مرغول او برد دستان ز دست لاله جبینی شراب گیر به دست که عقل سر بنهد، چون برون کند دستان من و محبت خوبان ز عهد مهد ازل دو کودکیم که خوردیم شیر یک پستان در آن زمان که زما دادها ستانی باز نشاط عشق، خدایا، ز اوحدی مستان