اوضاح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وضح. ۱- پیری. ۲- سفیدی ماه و سفیدی پیشانی اسب. ۳- پیرایهای از سیم.واژه قبلی: اوصیاءواژه بعدی: اوضاع