اوقات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وقت ؛ هنگامها، روزگارها. ؛~ تلخی مجازاً عصبانیت و ناراحتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وقت ؛ هنگامها، روزگارها. ؛~ تلخی مجازاً عصبانیت و ناراحتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوقات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقت . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار) (ناظم الاطباء). ازمنه و فصول و ساعات و هنگام . (ناظم الاطباء) : چو دی رفت فردا نیامد به پیش مده خیره بر باد اوقات خویش . فردوسی . گوش هش دارید این اوقات را درربایید این چنین نفْحات را. مولوی . ◄ حالات و احوال . (ناظم الاطباء). ♦ اوقات سیاه کردن و پوچ کردن و پوچ شدن ؛ کنایه از اوقات ضایع کردن و شدن . (آنندراج ) : اوقات خود زمشق پریشان سیاه کرد خطی که نسخه ز ان خط شبرنگ برنداشت . صائب (از آنندراج ). اوقات خود بفکر عصا پوچ میکنی در وادیی که رو بقفا میتوان شدن . صائب . ♦ اوقات کسی تلخ شدن ؛ اندوهناک گشتن . گرفتگی پیدا کردن . ◄ معاش و گذران . (ناظم الاطباء). ♦ اوقات گذاری ؛ وظیفه و مدد معاش و وجه گذران . (ناظم الاطباء). رجوع به وقت شود. ◄ ج ِ اوقة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اوقة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دوران، روزگار، عهد احوال، حال، خلق
واژگان فارسی سره واژهدان
وختها، هنگامها، گاهها