اولو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اولو. [ اُ ] (ع اِ) جمع است به معنی ذو و واحد ندارد و گویند اسم جمع است و واحد آن ذو است به معنی صاحب . (اقرب الموارد). ذو بمعنی صاحب و خداوند. (ناظم الاطباء). خداوندان و مالکان . (آنندراج ). ♦ اولوالابصار ؛ خداوندان بصیرت یعنی عاقل و دانا. (آنندراج ) : یکی قدیر بر از قدرت مقدر خویش یکی بصیر بر از دانش اولوالابصار. ناصرخسرو. یار بی پرده از در و دیوار در تجلی است یا اولوالابصار. هاتف . ♦ اولوالارحام ؛ اقربا و خویشان و صاحبان اصل قرابت . (آنندراج ) : و اولواالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اﷲ. (قرآن ٧٥/٨). ♦ اولوالالباب ؛ اولوالنُهی ̍، خردمندان . صاحبان عقل و بینش . (آنندراج ). کسانی هستند که از هر قشر مغز آن را و از هر ظاهر حدیث سر آن را جویند. (تعریفات ) : تو هر زمان ملکانوبهاری آرایی که عاجز آید از او خاطر اولوالالباب . مسعودسعد. لبش از هجو در لباچه کشم تا بخندند از او اولوالالباب . سوزنی . بومسیلم را لقب کذاب ماند مر محمد را اولوالالباب ماند. مولوی . ♦ اولوالامر ؛ اصحاب رسول صلی اﷲ علیه و سلم و پیروان آنها ازعلمای امت و از اهل دول و امارت که علم و دین داشته باشند. (منتهی الارب ). اصحاب فرمان . (ترجمان القرآن ). فرمانروایان . (فرهنگ رازی ). پادشاهان و حاکمان و امیران . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : اطیعوا اﷲ و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم . (قرآن ٥٩/٤). و چنانک انقیاد اولواالعزم از فرائض عقلست امتثال اولوالامر از لوازم شرعست . (سندبادنامه ). ♦ اولوالضرر ؛ بیماران . (ترجمان القرآن ). ۩ نابینایان . (ترجمان القرآن ). ♦ اولوالطریق ؛ رهبانان و قسیسان و پیشوایان مذهب . (آنندراج ). ♦ اولوالعزم ؛ صاحبان عزم . خداوندان صبر. (ترجمان القرآن جرجانی ) : در آنروز کز فضل پرسند و قول اولوالعزم را تن بلرزد ز هول . سعدی . ۩ اولوالعزم از پیغمبران آنانکه بر امور عهدکرده ٔ خود و سپرده ٔ خدای تعالی آهنگ و کوشش کردند. بعضی گفته اند پیغمبران اولوالعزم، نوح و ابراهیم و موسی و محمد صلوات اﷲ علیهم اند و برخی نوح و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و یوسف و ایوب و موسی و داود وعیسی را گفته اند و نیز در زمخشری اولوالعزم به معنی صاحبان کوشش وثبات و عزم آمده است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ اولوالقربی ؛ خویشان نزدیک . (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). ♦ اولوالنهی ؛ اولوالالباب . صاحبان خرد. خردمندان . ذوی العقول . رجوع به اولوالالباب شود.