اولویت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ا ُ لَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) برتری داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ا ُ لَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) برتری داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اولویت . [ اَ ل َ وِی ْ ی َ ] (ع مص جعلی ) تفوق و رجحان . (ناظم الاطباء). برتری و رجحان و تفوق و افضلیت و سبقت و تقدم . (ناظم الاطباء). ♦ اولویت ذاتیه ؛ نزد حکماء بدو معنی اطلاق میشود اول اینکه یکی از دو طرف ممکن نسبت به ذات آن سزاوارتر بوده باشد. و دوم آنکه ذات ممکن یکی از دو طرف را اقتضاء کند بر سبیل اولویت بقیاس آنچه حکماء و متکلمان درواجب بالذات میگویند. و هر یک بر دو وجه متصور است یکی آنکه اولویت نسبت بذات ممکن ضروری باشد. دوم اینکه ذات ممکن اولویت یکی از دو طرف را بر سبیل اولویت اقتضاء کند و همچنین است اولویت اولویت . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ بطریق اولویت ؛ بطریق برتری . (ناظم الاطباء). ♦ حق اولویت ؛ حق تقدم و برتری .
واژگان فارسی سره واژهدان
نخش، نخستینگی، برتری