اومید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اومید. [ اُ / او ] (اِ) امید و رجا. (ناظم الاطباء) : جز این بودم اومید جز این داشتم الجخت ندانستم کز دور گواژه زندم بخت . کسایی . نومید مشو اگر چه اومید نماند کس در غم روزگار جاوید نماند. (از سندبادنامه ). به اومید رفتم بدرگاه اوی اومید مرا جمله بیواز کرد. بهرامی .