اوهام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وهم ؛ گمانها، خیالات، پندارها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وهم ؛ گمانها، خیالات، پندارها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوهام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وهم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) (غیاث اللغات ). آنچه در دل گذرد یا گمان و اعتقاد مرجوح . (آنندراج ). ♦ در اوهام آمدن ؛ بوهم درآمدن . وصف چیزی به وهم آمدن : تو در کنار من آیی من این طمع نکنم که می نیایدت از حسن وصف در اوهام . سعدی . شمایلی که نیاید بوصف در اوهام خصائصی که نگنجد بذکر در افواه . سعدی . ♦ اوهام پرست ؛ خرافاقی . پیرو اوهام . ♦ اوهام پرستی ؛ پیروی خرافات . خرافه پرستی .