اکسیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکسیری . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به اکسیر. (یادداشت مؤلف ). کیمیاگر. اکسیرگر. (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء) : به دارالخلافه خبر بازداد که اکسیریی آمدست اوستاد. نظامی . اکسیری صبح کیمیاگر کرد از دم خویش خاک را زر. نظامی . به دعا هیچ زبانی در لب باز نکرد گرچه اکسیری این قلب چو تاثیر شدیم . تأثیر (از آنندراج ). سحاب، سیماب به لغت اکسیریان . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب اکسیرگر و اکسیرساز و ماده ٔ کیمیاگر شود.