اکفال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکفال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ کَفَل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء). رجوع به کفل شود.
اکفال . [ اِ ] (ع مص ) پذیرفتار گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پذیرفتار گردانیدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ١٨). ضامن شدن کسی را. (از اقرب الموارد). پذیرفتاری کردن . (دهار). ضامن و پذیرنده ٔ تعهد کردن . (آنندراج ). پایندانی چیزی کردن . (المصادر زوزنی ). ضمانت و کفالت چیزی به کسی دادن . ضامن شدن برای چیزی در برابر کسی . (یادداشت مؤلف ). ◄ بهره ٔ کسی گردانیدن چیزی را. و قوله تعالی : فقال اکفلنیها و عزنی فی الخطاب . (قرآن ٢٣/٣٨)؛ پس گفت بهره ٔ من کن او را غلبه کرد مرا به سخنی روباروی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ برای کسی مال به ضمانت گذاشتن . (از اقرب الموارد).