اکلیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکلیلی . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به تاج . ◄ گلی که به سر می ریزند. (ناظم الاطباء). ◄ به اکلیل رنگ شده . ◄ نام قرحه ای در چشم . (یادداشت مؤلف ). ◄ درزیست در میان استخوانهای سر بر پیش سر بر آن موضعکه کناره ٔ کلاه بر وی نشیند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ عظم اکلیلی، عظم جبهه ؛ استخوانیست فرد قریب به هلالی متساوی القسمة واقع درفوق صورت و قدام جمجمه و آنرا سه سطح و سه کنار است : ١ - سطح قدامی . ٢ - سطح خلفی یا مخی . ٣ - سطح تحتانی . (از تشریح میرزاعلی صص ٤٦ - ٤٨). و رجوع به همان صفحات شود.