ایاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایاس . [ اِ ] (اِخ ) ابن معاویةبن قرة مزنی . رجوع به ابوواثله شود.
ایاس . (ع مص ) ناامید شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ایاس . [ اِ ] (اِخ ) ابن قبیصه ٔ طایی از اشراف طی و فصحاء و شجاعان جاهلیت بود وی به خدمت کسری اپرویز رسید و ولایت حیره به او داده شد. واقعه ٔ «ذی قار» در این ایام بوقوع پیوست . وی به سال چهارم هجرت درگذشت . رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ١٣٤ و عقدالفرید ج ٢ ص ١٢٥، ج ٣ ص ٣٤٩ و ج ٦ ص ١١٠، ١١١، ١١٣، ١١٤ و فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٠٥ و امتاع الاسماع ص ١٣ و تاریخ اسلام ص ٢٨ و مجمل التواریخ والقصص صص ١٥٣ - ٢٦٧ شود.