ایرانشهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایرانشهر. [ ش َ ] (اِخ ) (١٢٦٢ - ١٣٤٠ هَ . ش ) حسین کاظم زاده . نویسنده و دانشمند ایرانی که چهاردوره مجله ٔ ایرانشهر را در سالهای ١٣٤٠ هَ . ق . در برلن منتشر کرد و کتب فارسی سودمندی بهمت او در آن شهر بطبع رسید و انتشار یافت . اواخر عمر خود رادر دگر سهایم (سویس ) گذرانید و در آن شهر مجله ای آلمانی بنام هماهنگی جهان در باب افکار تئوسوفی - که خود از پیشوایان آن بود - منتشر میکرد. از تألیفات اوست : اصول اساسی روانشناسی، اصول اساسی فن تربیت، راه نو (٤ جلد) و رهبر نژاد نو. (فرهنگ فارسی معین ).
ایرانشهر. [ ش َ] (اِخ ) پهلوی : «ارانشتر» (کشور ایران ). در عهد ساسانیان بکشور ایران اطلاق میشد. (فرهنگ فارسی معین ). کشور ایران . سرزمین ایران : چون ملک ایرانشهر بگرفت [اسکندر] جمله ٔ ابناء ملوک بحضرت او جمع شدند. (نامه ٔ تنسر). اگر یزدان فره ٔ ایرانشهر بیاری ما رسد. (کارنامه ٔ اردشیر بابکان ص ١٢). فریدون را سه پسر بود سلم و تور و ایرج چون او بمرد مملکت به سه قسم کرد و بدان سه پسر سپرد و آن جای که خود نشستی از زمین عراق و ایرانشهر ایرج را داد و او پسرش کهتر بود. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). ز ایرانی چگونه شاد شاید بود تورانی پس از چندین بلا کامد ز ایرانشهر بر توران . فرخی . تا باز که افراسیاب بیرون آمده دوازده سال شهر ایران گرفته بود و نریمان و پسرش سام بر او تاختنها همی کردند تا ایرانشهر یله کرد و برفت . (تاریخ سیستان ). و از پیش هر دو قوم [ یونانیان و مسلمانان ] فضیلت در ایرانشهر بود. (کشف المحجوب ). قال الاصمعی و کانت العراق تسمی ایرانشهر فعربتها العرب فقالوا العراق . (المعرب جوالیقی ص ٢٣١). در مسالک و الممالک آمده که عراق عرب را دل ایرانشهر خوانده اند. (نزهةالقلوب ص ٢٨). و رجوع به ایراه شود.
ایرانشهر. [ ش َ ] (اِخ ) نام قدیم نیشابور. (هفت قلزم ). نام اول نیشابور. (برهان ). قال البلاذری : خراسان اربعة ارباع فالربع الاول ایرانشهر وهی نیشابور و قهستان و الطبسان و هراة و بوشنج و بادغیس و طوس اسمها طابران . (معجم البلدان ذیل کلمه ٔ خراسان ). شهر نیشابور. (جهانگیری ). قسمت اول از چهار قسمت خراسان که شامل نیشابور و قهستان و غیره شود.