ایزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایزار. (اِ) شلوار. زیرجامه . پوشش . پای ازار : آهن کن و ز جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدر بر پس ایزار. حقیقی صوفی . دست بدستار برد و سیم بتو داد پشت بدو آر تا گشایدت ایزار. سوزنی . او پیر و ضعیف بود بر عقابین کشیدند و هزار تازیانه بزدند که قرآن را مخلوق گوی و نگفت و در آن میانه بند ایزارش گشاده شد و دستهای او بسته بودند. (تذکرة الاولیاء عطار). نقلست که روزی در گرمابه بود یکی را دید بی ایزار بعضی گفتند او فاسقی است و بعضی گفتند او دهری است . (تذکرة الاولیاء عطار).تا پنج گز به پیراهن کنم و پنج گز بجهت ایزارپای . (تذکرة الاولیاء عطار). ور آنانکه ایزار در پا ندارند نظر کن چو خواهی که بینی عجایب . نظام قاری . ◄ دستمال . رومال . بقچه . سفره . مئزر. فلزر یا رکویی بود که خوردنی در آن بندند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص ١٧١) : تو چشم مرا نیز بمالیده ازاری روشن کن ازایرا که من ایزار ندارم . سنائی . آخر سوراخی بر کنار دریا کردم و همه روز می نشستم تا روزی کشتی دیدم ایزار بر سر چوبی کردم و بجنبانیدم تا کشتی آنجا آمد. (مجمل التواریخ و القصص ). شیخ او را گفت ایزاری بر زبر این قرص ها انداز و چندان که میخواهی بیرون ایزار برمگیر. (تذکرة الاولیاء عطار). پیشک آفتاب و بارانیست بقچه دانست و جامه و ایزار. نظام قاری (دیوان چ استانبول ص ٣٤). ◄ هر چیز که بر کمر بسته و ساقها را بدان بپوشانند مانند لنگ و لنگی . چادر : سبلت چو کن مرغ کن و کفت برآور بنمای بسلطان کمر ساده و ایزار. حقیقی صوفی . ایزاری درمیان بسته بود و گوشه ٔ ایزار از پشت فروزده بود. (تفسیر ابوالفتوح ). رجوع به ازار شود. ◄ ایزار. ایزاره . ازاره . هزاره . قسمی از دیوار که با آجریا سنگ یا جز آن برآرند از زمین تا کف طاقچه ٔ زیرین . (یادداشت بخط مؤلف ). مخفف ایزاره و ازاره ٔ خانه را گویند و آن دیوار مقداری باشد از زمین خانه تا کنار طاقچه ٔ مرتبه ٔ پائین که هنگام نشستن پشت بر آن گذارند. (حاشیه ٔ چهار مقاله ٔ نظامی چ معین چ زوار ص ٣٤).چون مأمون به بیت العروس آمد خانه ای دید مجصص و منقش ایزار چینی زده خرم تر از مشرق در وقت دمیدن صبح . (چهار مقاله ایضاً). رجوع به ازار و ایزاره شود.
ایزار. (ع مص ) نیرومند گردانیدن . (ترجمان القرآن ). ◄ در پناه آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ استوار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ بردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ پشتواره گردانیدن جهت کسی . ◄ گران نمودن پشتواره را. ◄ نهفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).