ایستاداندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایستاداندن . [ دَ ] (مص ) متوقف کردن . نگاه داشتن . برپا داشتن : صواب آن است که خداوند ندیمان خردمند را ایستاداند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠١).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایستاداندن . [ دَ ] (مص ) متوقف کردن . نگاه داشتن . برپا داشتن : صواب آن است که خداوند ندیمان خردمند را ایستاداند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠١).