ایقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایقان . (ع مص ) (از «ی ق ن ») به یقین دانستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٢٤). بی گمان دانستن و بی گمان شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) : مکان علمست نفست را زبان اندیشه ٔ رهرو نزولت پایه ٔ او نی عروجت منزل ایقان . ناصرخسرو. با خود گفتم اگر بر دین اسلاف بی ایقان و تیقن ثبات کنم همچو آن جادو باشم . (کلیله و دمنه ). مرد ایقان رست از وهم و خیال موی ابرو را نمی گوید هلال . مولوی . به علم ار بگذری ز اسلام و ایمان یقین اندررسی در ملک ایقان . شبستری . ♦ ایقان بالشی ٔ ؛ علم پیدا کردن بحقیقت چیزی بنظر استدلال و به همین جهت خداوند متعال متصف بیقین شود. (تعریفات ).