ایلاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایلاقی . [ ] (اِخ ) رجوع به ترک کشی ایلاقی شود.
ایلاقی . (اِخ ) شاعریست از مردم قرن چهارم و پنجم و محمدبن عمر رادویانی درترجمان البلاغه (ص ١٠٨) نام وی را حسین نوشته و قصیده ٔ ذیل را که از الف مجرد است از او نقل کرده است : زلفین بر شکسته و قد صنوبری زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در نرگس دو چشم زیر دو نرگس گل طری چشم و دو زلف و دو رخ جمله مشعبدند وز یکدگر گرفته همه سحر و دلبری خلد برین شده است نگه کن بکوه و دشت صد گونه گل شکفته بهر سو که بنگری سرخ و سپید و لعل و کبود و بنفش و زرد نوروز کرد بر گل صد برگ زرگری خیره شود دو چشم که چون بنگری بدو کوشی که بگذری ندهد ره که بگذری . رادویانی پس از نقل ابیات فوق گوید. بنگر که الف بدین نیکوئی طرح کرده است که هیچ اثر تکلف اندر وی پیدا نیست و الف از حرفهای دیگر بسته تر است . (یادداشت بخط مؤلف ).
ایلاقی . (اِخ ) شرف الزمان یا شرف الدین محمدبن یوسف الایلاقی از شاگردان ابوالعباس لوکری بوده است که در مسائل نظری و عملی حکمت توانا بود و تصنیفات بسیار پدید آورد، مانند کتاب اللواحق و کتاب دوست نامه و سلطان نامه و کتاب الحیوان و غیره . وی در جنگ قطوان که به سال ٥٣٦ هَ . ق . اتفاق افتاد کشته شد. ایلاقی طبیبی ماهر بود. (از تاریخ ادبیات صفا ص ٢٩٤). رجوع به تتمه ٔ صوان الحکمة صص ١٢٥ - ١٢٦ و کشف الظنون شود.