ایلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایلاق . [ اِ ] (ترکی، اِ) در ترکی جای سرد را گویند که سلاطین بوقت گرمی آنجا روند با حشم خود و بعربی مصیف خوانند. (آنندراج ). اقامتگاه تابستانی . (ناظم الاطباء). مصیف . سردسیر. بردسیر. ییلاق . جای سرد. نشستنگاه ملوک به تابستان . (شرفنامه ). ◄ نام درختی است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ).
ایلاق . (اِخ ) نام شهریست از خطا و قلماق . (برهان ) (آنندراج ). دارالملک خطا و ایغورست . (برهان قاطع ذیل کلمه ٔ نهر ایلاق ). نام شهر پایتخت خطا و ایغور. (ناظم الاطباء). ناحیتی است بزرگ اندر میان کوه و صحرا نهاده و مردم بسیار و با کشت و برز و آبادان و مردمانی کم خواسته و اندر وی شهرها و روستاها بسیار و مردمان روستاها بیشتر کیش سپیدجامگان و شوخ روی و اندر کوههای وی معدن سیم و زر است و حدودش بفرغانه و چندل و چاچ و رود خشرت پیوسته است و بهتران این ناحیت را دهقان ایلاق خوانند و اندر قدیم دهقان این ناحیت را از ملوک اطراف بودندی . (حدود العالم ) : ببرت ماند کافور که قنصور است بدلت ماند پولاد که در ایلاق است . رافعی . اگر خان را بترکستان فرستد مهر گنجوری پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش . منوچهری . ◄ نام رودی است که نوث قصبه ٔ ناحیت ایلاق به ماوراءالنهر بر لب اونهاده است . (حدود العالم ).