این و آن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
این و آن . [ ن ُ ] (ترکیب عطفی، ضمیر مبهم مرکب ) اشاره بقریب و بعید. (مؤید الفضلا) (هفت قلزم ). ◄ تن و جان . ◄ ظاهر و باطن . ◄ اشخاص مختلف . کسان متعدد. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مرادف فلان و بهمان : مثل هست این که جامه ٔ تن زیان باشد هر آنکس را که سال و مه نباشد جز بجان این و آن مهمان . ناصرخسرو. گر من اسیر مال شوم همچو این و آن اندر شکم چه باید زهر جگرمرا. نظامی . چون تو عهد خدای نشکستی عهده بر من کز این و آن رستی . نظامی . بینیم زمین و آسمان را جوئیم یکایک این و آن را. نظامی . و آنکس که مشفقست و دلش مهربان ماست در جستن دوا به بر این و آن شود. سعدی . و گر خودپرستی شکم طبله کن در خانه ٔ این و آن قبله کن . سعدی .