اینت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اینت . [ ن ْت ْ / ن َ ] (ضمیر + ضمیر) تو را این، چنان که گویند:اینت میرسد؛ یعنی تو را این میرسد. (برهان ) (هفت قلزم ). این تو را. (آنندراج ) (انجمن آرا) : چشمت همیشه مانده بدست توانگران تا اینت بدره آرد و آن خز و آن حریر. ناصرخسرو. ◄ (صوت )زهی و به به و خه خه که کلمه ٔ تحسین است . (برهان ) (هفت قلزم ). کلمه ٔ تحسین و تعجب به معنی زهی . (غیاث اللغات ). خه خه و لفظ تحسین نیز می آید. (آنندراج ) (انجمن آرا) : تیزبازاری همی بینم سخا را نزد او اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست . فرخی . مرا دلیست که از چشم بد رسید بجان بلای من ز دلست اینت درد بیدرمان . فرخی . اینت آزادگی و بارخدایی و کرم اینت احسانی کانرا نه کنار است و نه مر. فرخی . در طمع آنکه کشته را بفروشند اینت عجایب حدیث و اینت عجب حال . منوچهری . درخواستی تو شعرم این آمدت ز رادی اینت کریم طبعی اینت بزرگواری . منوچهری . گفتندی سبحان اﷲ این قبا از حال بنگردد اینت منکر و بجد مردی . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١٥٦). اینت پربرگ و بر درختانی که هنر برگ و علم بردارند. ناصرخسرو. باد را گفت اینت خوش پیغام مرحبا اینت خوب و طرفه خبر. مسعودسعد. رفیق داری خوبی و اینت خوب رفیق ندیم داری نیکی و اینت نیک ندیم . سنایی . زین آستانه تا حرم کعبه اهل دل شاگرد دودمان ویند اینت دودمان . سوزنی . کارآمد حصه ٔمردان مرد حصه ٔ ما گفت آمد اینت درد. سوزنی . جان خاقانی تو داری اینت صید چرب پهلویی هم از پهلوی تو. خاقانی . محنت و حال ناپسنداینت فتوح روز و شب بلبل و چشم دردمند اینت دوای آسمان . خاقانی . از سفر می آیم و در راه صید افکنده ام اینت صیدی چرب پهلو کارمغان آورده ام . خاقانی . کس ندیدش دگر بخانه ٔ خویش اینت کیخسرو زمانه ٔ خویش . نظامی . جهاندارگفت اینت پتیاره ای برو گر توانی بکن چاره ای . نظامی . اینت فصاحت که زبان بستگی است اینت شتابی که در آهستگی است . نظامی . سفیان ثوری گفت رضی اﷲ عنه، که یک شب بر او رفتم . جمله شب آیات و اخبار و آثار میگفتم چون برخاستم گفتم اینت مبارک شبی که دوش بود و اینت ستوده نشستی که این شب بود همانا که این نشست بهتر از وحدت . فضیل گفت اینت شوم شبی که دوش بود و اینت نکوهیده نشستی که نشست دوش بود. (تذکرة الاولیاء عطار). بایزید که بشنود گفت اینت صعب کافری، اینت صعب مشرکی که اوست . اگر بایزید کلاغی بودی بشهر آن شرک نپریدی .(تذکرة الاولیاء عطار). سیر گشتی سیر گوید نی هنوز اینت آتش اینت تابش اینت سوز. مولوی . میشدند آن هر دو تا نزدیک چاه اینت خرگوشی چو آب زیر کاه . مولوی . ز گردون نعره می آید که اینت بوالعجب کاری که سعدی آرزوی دوست برخوردار می بینم . سعدی . ◄ گاهی افاده ٔ معنی طعن و ملامت میکند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : شیر را از مور صد زخم، اینت انصاف ای جهان پیل را از پشه صد رنج، اینت عدل ای روزگار. جمال الدین عبدالرزاق . جرم ز شاگرد و بس عتاب بر استاد اینت بد استاد از کیای سپاهان . خاقانی . فضیل بر بام خانه آمد و گفت اینت بیکار مردمانی که شما هستید. خدای کارتان بدهاد ومثل این سخن بسی بگفت . (تذکرةالاولیاء عطار). مارگیر از بهر حیرانی خلق مار گیرد اینت نادانی خلق . مولوی .