با صفا
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
باصفا. [ ص َ ] (ص مرکب ) پاکیزه . (ناظم الاطباء). ◄ جای پاکیزه . ♦ آدم باصفا ؛ آنکه درونی پاک و ظاهر و باطن یکی و عقیده ٔ خالص دارد. با حقیقت . پاک ضمیر. پاکدل خوش نیت : و لیکن تو آن میشمر پارسا که باطن چو ظاهر ورا باصفاست . ناصرخسرو. مردی نورانی قوی باصفا مرا پیش آمد. (انیس الطالبین ص ١٥٨). ◄ خوش آیند. خوشنما. (ناظم الاطباء). و رجوع به صفا شود.
مترادف و متضاد
مصفا، مفرح، خرم، نزیه (متضاد: بیروح، دلگیر، بیصفا) صمیمی، صادق، بامحبت
فرهنگ واژگان سره
دلگشا، دل انگیز
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی