باباافضل کاشانی | رباعیات | رباعی شماره ۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آبی که به روزگار بندد کیمخت تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت خانی شد و پندار در او رخت نهاد دیگی شد و امید در او سودا پخت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آبی که به روزگار بندد کیمخت تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت خانی شد و پندار در او رخت نهاد دیگی شد و امید در او سودا پخت