باب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
( اِ.) = بابا. بابو: پدر.
(ص.) ۱- درخور، شایسته، لایق. ۲- مرسوم، معمول. ؛ ~ طبع مطابق طبع. ؛ ~ دندان هر چیز موافق با ذوق، غذای مطابق سلیقه.
[ ع. ] (اِ.)۱ - در، دروازه. ۲- بخشی از کتاب. ۳- تنگه میان دو خشکی. ۴- واحدی برای شمارش خانه و مغازه. ۵- قسم، گونه. ۶- باره، خصوص: در باب فلانی. ۷- بارگاه سلطان.