باحفصان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باحفصان . [ ح َ ] (اِ مرکب ) بوحفصان . کنایه از معلم صبیان، چه حفص ماکیانی را گویند که بچگان را در زیر بال خود آورده دانه بخوراند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از سخن طفلانه و مبتدیانه کردن . (آنندراج ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.