باد آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) وزیدن باد : باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد. سعدی . مؤلف آنندراج ذیل این کلمه مصادری را که با باد ترکیب شود چون وزیدن، دمیدن، کردن، جستن، جهیدن، دویدن، پیچیدن، و فروهشتن، آورده و برای هر کدام شاهدی یاد کرده است ولی باید دانست که غالب مؤلفان دستور و لغت نویسان و از آنجمله مؤلف آنندراج در افعال مرکب باشتباه افتاده اند زیرا افعال مرکب افعالی هستند که فعل نتواند فاعل یا مفعول برای کلمه ٔ ماقبل خود واقع شود مانند «باد کردن » یا «باد آمدن »، کنایه از بیهوده شمردن . ترکیبات فوق و ترکیباتی که باد فاعل باشد از ترکیبات مصدری بیرون اند، مثلاً در این شعر سعدی که مؤلف آنندراج بجای مصدر مرکب آورده است باد فاعل است نه مصدر مرکب : چو باد اندر شکم پیچد فروهل که باد اندر شکم باری است بر دل . یا این بیت خواجه ٔ شیراز از همان قبیل است : باد بر زلف تو آمد شد جهان بر من سیاه نیست از سودای زلفت بعد ازین تأثیر باد. ◄ بیهوده، عبث، باطل بنظر آمدن : جهان تاختن بازباد آمدش خطرناکی رفته یاد آمدش . نظامی .