باد خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از اکتساب هوا کردن . میرخسرو گوید: سحرگه غنچه بنگر بادها خورده ست در پرده بر آن سرخی ّ رو بدْهد گواهی گر نهان دارد. (از آنندراج ). خنک شدن در مجاورت هوا. از هوا متأثر شدن . ◄ بمعرض هوا درآوردن، چنانکه غله ٔ رطوبت یافته یا جامه ٔ پشمین و موئینه : پس از آنکه پارچه ها خوب باد خوردند تا کن و به بقچه به پیچ . رجوع به باد و باد دادن شود. ◄ در تداول گناباد خراسان، از ریسمانی مخصوص در هوا رفتن و آمدن و آن نوعی بازیست که در ماه نوروز و مخصوصاً سیزده عید اغلب دختران و زنان بدان علاقه دارند. ♦ پشت کسی باد خوردن ؛ کنایه از پس از استراحتی تن بکار ندادن : پشتش باد خورده است .