واژه جو

باد دیو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باد دیو. [ دِ دیوْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دم دیو. افسون شیطان : اینهمه باد دیو بر جان تست . (تاریخ بیهقی ص ٣٧٢). رجوع به باد شود.

معنی باد دیو | واژه جو