واژه جو

بادید

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بادید. (ص ) آشکارا و هویدا و ظاهراً و بطور وضوح . (ناظم الاطباء). بمعنی پدید یعنی ظاهر و نمایان . (شعوری ج ١ ورق ١٥٦): اما بعد از آن ازآل بوبکر و آل عثمان و آل عمر هرگز هیچ بادید نیامد. (کتاب النقض ص ٤٧٧). کاروانهای تجار و ارباب بضاعت روی بکار آوردند و از آفت و مخافت راه ایمن یافتند و نعمت و خصبی تمام بادید آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

معنی بادید | واژه جو