بار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- اجازه، رخصت.<BR>۲- اجازة حضور نزد شاه یا امیر.<BR>۳- دفعه، مرتبه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- اجازه، رخصت. ۲- اجازه حضور نزد شاه یا امیر. ۳- دفعه، مرتبه.
یافتن (تَ) (مص ل.) اجازه ورود به بارگاه شاه یافتن.
(رّ) [ ع. ] (ص.) نیکوکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار. (اِخ ) سامی بیک آورده :نام قصبه ای است در شمال غربی آرناؤدستان نزدیک ساحل دریای آدریاتیک که طبق معاهده ٔ برلن به قره طاغ واگذار شده است . در ٣٧هزارگزی مغرب اشقودره (اسکودرا) در مسافتی قریب به چهار میل در داخل دامنه ٔ کوهی واقعگشته و دارای قلعه و بازاری مشتمل بر ١٤٠ باب دکان و یک راه آب و چند جامع کوچک است . در زمان اداره ٔ عثمانی ٤٠٠٠ تن نفوس داشته که ٢٥٠٠ تن آنها مسلمان بودند و بعد از واگذاری به قره طاغ اکثر آنها به اشقودره هجرت کرده اند. در این قصبه مسلمانان بزبان ترکی و کاتولیک ها بزبان آرناؤدی و ارتودوکسها بزبان اسلاو تکلم میکنند و در قرای همجوار هم بزبان آرنؤدی سخن میگویند. چون در مقابل شهر باری واقع در ایتالیا قرار گرفته آنرا آنتی باری نامیده اند یعنی مقابل باری . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢).
بار. (اِخ ) (چشمه ٔ...) اسم مزرعه ای است از مزارع بزینه رود زنجان، هوایش ییلاقی محصولش دیمی و آبی از رودخانه مشروب میشود. سکنه اش پنجاه خانوار است . (مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٣١).
بار. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش بستک شهرستان لار که در ٣٦هزارگزی جنوب خاور بستک کنار شوسه ٔ بستک به لنگه واقع است . دارای ٣٠ تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
مترادف و متضاد واژهدان
پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه بنه، توشه، حمل، محمول، محموله شرفیابی رستوران، کاباره، مشروبفروشی، میخانه ثقل، گرانی، وزن اجازه، رخصت کود جنین رنج، مشقت
فرهنگ طیفی واژهدان
محموله، باگاژ، توشه، باروبندیل، باروبنه، زاد، اقورراهی (آقورایی)، بنه، جسم منتقلشده کارگو، فله اضافهبار چمدان، جامه دان، کیسه، ساک، کیف دستی، کیف (ساک) سوغات، سرراهی، هدیه انبار باربند، جعبه