بار ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بار ساختن . [ ت َ ] (مص مرکب )بار آماده کردن برای حرکت . عدل ؛ بسته ٔ بار را مهیا ساختن . ◄ به مجاز آماده شدن : خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت . سعدی (گلستان ). ◄ پشتاره ساختن . (ناظم الاطباء: بار).