باراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باراب . (اِ) زراعتی را گویند که از آب رودخانه و کاریز حاصل شده باشد. (برهان )(آنندراج ). زراعتی را گویند که از آب رودخانه و کاریز و غدیر و آبگیر حاصل شده باشد. (از هفت قلزم ). زمینی که با آب کاریز و رودخانه مشروب شود، برخلاف زمین دیم . (ناظم الاطباء: فاراب ). و رجوع به فاراب شود.
باراب . (اِخ ) فاراب باشد و آن ناحیه ای است مشهور و وسیع در ماوراءالنهر. (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). نام ایالتی در ترکستان . (ناظم الاطباء: فاراب ) (دِمزن ). ناحیه ٔ بزرگ و وسیعی است در ماوراء جیحون که فاراب هم گویند. (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). ناحیه ای است در ورای نهر سیحون از بلاد مشرق . (انساب سمعانی ).اسم ناحیه ٔ بزرگ وسیعیست ورای نهر جیحون و آنرا فاراب نیز گویند، مثالش حکیم سوزنی فرماید : نیست آن سر، کدوی بارابیست نه چو آن سر کدوست در باراب . سوزنی (از سروری ). رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٥١، و فاراب شود. ◄ نام شهری در ایالت فاراب که ترکان آنرا سیرام گویند. (ناظم الاطباء: فاراب ). رجوع به فاراب شود.