واژه جو

باران رسیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باران رسیده . [ رَ / رِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) باران دیده . آنچه باران آنرا تر کرده باشد. متمطِّر. (منتهی الارب ). باران زده . (دِمزن ) : شه چو باران رسیده ریحانی کرد بر تشنگان گل افشانی . نظامی .

معنی باران رسیده | واژه جو