واژه جو

باران زده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باران زده . [ زَ دَ / دِ] (ن مف مرکب ) باران دیده . میرحسن دهلوی : با رخ خوی کرده بر بام آمدی چون گل نوخاسته باران زده . (ازآنندراج ) و رجوع به دِمزن شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی باران زده | واژه جو