بارور/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(وَ) (ص مر.) بارآور، مثمر، ثمر دهنده، میوه دار (درخت).مترادفها و واژههای مرتبطبارآور، برومند، ثمردار، پرثمر، حاصلخیز، مثمر، میوهدار ≠ بیبر، سترون، عقیمواژه قبلی: باروتواژه بعدی: باروزنه