باریک بینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باریک بینی . (حامص مرکب ) آنکه در امور دقیق است . چگونگی باریک بین . دقت . تدقیق . مُداقَّه . فطانت . تبن . تبتین . ریزه کاری و باریک بینی کردن . (منتهی الارب ). آنکه باریک بیند و دقیق اندیشد. زیرکی و تیزهوشی . (ناظم الاطباء) : چو از باریک بینی موی می سفت بباریکی سخن چون موی میگفت . نظامی . به باریک بینی چو بشتافتی سخنهای باریک دریافتی . نظامی . ◄ (ص مرکب ) آنکه بینی باریک دارد، اَذلَف . (منتهی الارب ).