واژه جو

باریک میان شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باریک میان شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ل ) لاغرمیان گردیدن . کمرباریک شدن . خَمَص . (منتهی الارب ). ضُمور. (ترجمان القرآن ) (دهار). اضطمار. (تاج المصادر بیهقی ). ضَمر.

معنی باریک میان شدن | واژه جو