باریکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باریکی . (حامص ) دقت و نازکی . (ناظم الاطباء). نازکی و لطافت و دقت . (آنندراج ). ظرافت . نازکی . (دِمزن ). چو از باریک بینی موی میسفت بباریکی سخن چون موی میگفت . نظامی . سنانش از موی باریکی سترده ز چشم موی بینان موی برده . نظامی . ◄ لاغری : آن چنان کز حجاب تاریکی کس نبیند دراز و باریکی . نظامی . ای ز باریکی میانت همچو مویی در کمر غنچه از رشک دهانت میخورد خون جگر. (نصاب الصبیان ). ز باریکی و سستی هر دو پایم تو گویی پای من پای تنندوست . آغاجی .