بازآرمیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازآرمیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف ) آرمیده . آسوده . آرام گرفته : دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم او بازآرمیده و بر شرم و کش خرام . سوزنی . رجوع به آرمیده شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازآرمیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف ) آرمیده . آسوده . آرام گرفته : دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم او بازآرمیده و بر شرم و کش خرام . سوزنی . رجوع به آرمیده شود.