بازآمده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازآمده . [ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب )برگشته مراجعت کرده . باز جای خود آمده : رفتند یگان یگان فرازآمدگان کس می ندهد نشان بازآمدگان . (منسوب بخیام از ص ٣٤٠ سندبادنامه ). از جمله ٔ رفتگان این راه دراز بازآمده ای کو که بما گوید راز. (خیام از سندبادنامه ). در خانه ٔمن ز ساز رفته بازآمده گیر و بازرفته . نظامی .