بازار نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازار نهادن . [ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) بازار کشیدن . (آنندراج ).آرایش بازار کردن و چیدن متاع برای فروش . (ناظم الاطباء: بازار). ◄ گشودن بازار : قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند. سعدی (از آنندراج ). ◄ بزرگ کردن . شهرت دادن . مشهور ساختن . اهمیت دادن : و این مردی برخاسته نامش حرب بن عبیده و چنین میگوید گه حرب حمزه را برخاستم و خویشتن را بدان بازاری نهاده و تو حاضر نبودی اکنون از تو همی استعانت خواهیم که شر او از مسلمانان دفع کنی . حمزه نامه ٔ او را جواب کرد که دل بدین باب مشغول نباید کرد. (تاریخ سیستان ).