بازانداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازانداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) دور انداختن . بدور افکندن . ◄ بمجاز مطلبی در میان نهادن . طرح کردن موضوع یا امری برای بحث در آن : امیر گفت : خواجه خلیفه ٔ ماست و معتمدتر همه ٔ خدمتکاران و ناچار در چنین کارها سخن با وی باید گفت تا وی آنچه داند بازگوید و ما میشنویم و آنگاه با خویشتن بازاندازیم و آنچه از رای واجب کند میفرمائیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٢٢). ◄ حوالت کردن . ◄ هزینه کردن . از دست دادن . دوباره بخشیدن . پراکنده ساختن : آسیاوار گرد خود می تاخت هرچه اندوخت بازمی انداخت . نظامی (شرفنامه ص ١٢١). و رجوع به بازافکندن شود.