بازسازی شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
دوباره برقرار شدن، بخودآمدن، تازه شدن، بهبود یافتن، زنده ماندن، جان سالم بهدربردن، آبرفته بهجوی [باز] آمدن، تجدید شدن، احیا شدن، ابقا شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
دوباره برقرار شدن، بخودآمدن، تازه شدن، بهبود یافتن، زنده ماندن، جان سالم بهدربردن، آبرفته بهجوی [باز] آمدن، تجدید شدن، احیا شدن، ابقا شدن