بازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازه . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در ٥٠ هزارگزی شمال باختری مشهد و ١٢ هزارگزی شمال شوسه ٔ مشهد به قوچان در جلگه واقع است . آب و هوای آن معتدل و دارای ٢٥٥ تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و چغندر و بنشن، شغل مردمش زراعت و مالداری و راه آن اتومبیل رو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
بازه . [ زَ / زِ ] (اِ) پاچه : کوه را زلزله چون کیک فتد در بازه ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قندیل . انوری . کیک در بازه ٔ من افکندی وینکت سنگ در افتاده بسر. انوری . غمت آن لحظه بی اندازه افتد که آندم کیکت اندر بازه افتد. عطار. و گویا لهجه ای در پازه و پاچه است که «پ » به «ب » و «چ » به «ز» تبدیل شده است . و رجوع به پاچه و پازه شود.
بازه . [ زَ / زِ ] (اِ) چوبی بود میانه نه دراز و نه کوتاه، آن را دو دسته گویند. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ٥١٤) : نشسته به صد خشم در کازه ای گرفته بچنگ اندرون بازه ای . خجسته (از فرهنگ اسدی ). آنرا دو دستی گویند. (فرهنگ اوبهی ). بازه چوبی نه دراز و نه کوتاه که شتربانان دارند. (حاشیه ٔ احوال و اشعار رودکی ج ٣ ص ١١٠٢ و ١١٤٨). چوبی که به دست گیرند و دودستی نیز گویند. (صحاح الفرس ) (شعوری ) (شرفنامه ٔ منیری ). عصا و چوبدست بزرگ . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). چوب دستی . سردستی قلندران را هم میگویند. (برهان قاطع) : آن مرده چیست آنکه برای ثواب او پالیزبان به بازه ٔ چوپان رسید باز. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری ). سوزنیم مرد به اندازه کیر تازه دل و غازه رخ و بازه کیر. سوزنی . ◄ شاه تیر. (رشیدی ). شاه تیر به اعتبار اینکه بازه ٔ اشجار است . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). ◄ شاخ درخت، چه گویا بازوی آن است . (انجمن آرای ناصری ). ◄ چوب کنده که از آن قپان و ترازو آویزند. (برهان قاطع). ◄ چوب کنده فلک را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). ◄ باز باشد بمعنی باع عربی . (آنندراج ) (انجمن آرا) (جهانگیری ). بهمان معنی باز است که از سر این انگشت تا انگشت دیگر هنگام گشادگی دستها فاصله بوده باشد. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). مقدار گشادگی میان هر دو دست را گویند چون دستها را از هم بگشایند و آنرا به عربی باع و به ترکی قلاج خوانند. (برهان قاطع) (جهانگیری ). باع یعنی مقدار دو دست گشاده و بدین معنی یازه (بیای حطی ) نیز گفته اند. و منوچهری گوید : آفرین زان مرکبی کو بشنود در نیم شب بانگ پای مورچه در زیر چاه شست باز. (از رشیدی ). اسدی گوید : چهی ژرف دیدند صدبازه راه یکی چرخ گردنده بالای چاه . مقدار باز کردن دست است . (شعوری ج ١ ص ١٩٢). ◄ در جهانگیری فضای بین جدارین و خلأ بین جبلین که عبارت از کوی (کذا) و دره باشد. و بدین معنی لغتی است در باز بمعنی گشاده . (رشیدی ). فاصله ٔ میان دو دیوار و دو کوه . (شعوری ج ١ص ١٩٢) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). فاصله ٔ میان دو دیوار و دو کوه را نیز گویند که عبارت از کوچه و دره باشد. (برهان قاطع) (جهانگیری ). در تداول محلی خراسان، فاصله ٔ وسیع میان دو کوه . ◄ در تداول کرمان، فاصله ٔ بین دو کرت زراعتی . ◄ جنس مرغ باز را گویند. (رشیدی ج ١ ص ١٩٢). ◄ فاصله ٔ میان دو بال پرندگان یا هواپیما . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ).