بازو زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) بال زدن پرنده : آن همایی را که سوی جد او بازو زدی [ جبرئیل ] عنبرین گیسوی او بازوش را شهپر سزد. سوزنی . قاز ار بازو زند بر باد عدل پهلوان چرغ عنقاوار متواری شود از بیم قاز. سوزنی . ◄ بازو کوفتن ؛ چنانکه پهلوانان در وقت کشتی کنند. (آنندراج ).