بازوبند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (اِمر.)<BR>۱- النگویی که به جای مچ بر بازو میبندند.<BR>۲- نواری که به نشانة عزا، داشتن مأموریت ویژه، عضویت در جایی یا داشتن مقامی در ورزش به بازو میبندند.<BR>۳- دعا یا قرانی که بر بازو میبندند، تعویذ.<BR>۴- نوعی زره بازو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (اِمر.) ۱- النگویی که به جای مچ بر بازو میبندند. ۲- نواری که به نشانه عزا، داشتن مأموریت ویژه، عضویت در جایی یا داشتن مقامی در ورزش به بازو میبندند. ۳- دعا یا قرانی که بر بازو میبندند، تعویذ. ۴- نوعی زره بازو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازوبند. [ ب َ ](اِ مرکب ) هر چیزی که بربازو بندند، خواه از سنگهای قیمتی باشد یا غیر آن . (ناظم الاطباء) . بندی مرصع که زینت را به بازو بندند. (یادداشت مؤلف ). پاره ٔ زیوری است معروف . (آنندراج ). حلقه ای که اغلب از فلزات قیمتی تهیه و به بازوی پهلوانان بسته میشده است . دُملُج و دِملَج . (المنجد) (منتهی الارب ). معضاد. عِضاد. مُدلوج . دُملوج . (منتهی الارب ). ◄ مصالح هر چیز چنانچه رشته ٔ تسبیح و دوال و امثال آن برای شمشیر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ بمعنی حرزی است که در درون آن دعا گذاشته به بازو می بندند. (شعوری ج ١ ورق ١٥٦).
بازوبند. [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور که در ١٢ هزارگزی شمال فدیشه در جلگه واقع شده است . ناحیه ای است معتدل با ٥٢٢ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
ساعدبند تعویذ، دعا
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی