بازپرداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازپرداختن . [ پ َ ت َ ] (مص مرکب ) پایان دادن کاری . امری را به انجام رسانیدن . تمام کردن امری : باز پرداختن داستانی، کلامی ؛ نقل کردن آن : چون که بانوی هند با بهرام بازپرداخت این فسانه تمام . نظامی . زآن نوحه گری چو بازپرداخت با زید عتاب گونه ای ساخت . نظامی (الحاقی ). ◄ بازپرداختن از؛ فارغ شدن از کاری . آسوده شدن از کاری : ز کاوس کی بازپرداختم کنون رزم گردنکشان ساختم . فردوسی . ز نخجیر چون بازپرداختی همه بزم با ماه رخ ساختی . اسدی (گرشاسب نامه ). ازو بازپرداز و از چین نخست پس آنگه تن و جان ما پیش تست . اسدی (گرشاسب نامه ص ٣٨١). در چشمه ٔ دوستی وضو ساخت از جور فراق بازپرداخت . نظامی (الحاقی ). از سوی پدر چو بازپرداخت آواره بکوه و دشت میتاخت . نظامی . چو از نقش نجاشی بازپرداخت بمهر نام خسرو نامه ای ساخت . نظامی . پس چون شاه از آن بازپرداخت [ یعنی از کار پادشاه مصر ] آن جمله مال و خزینه بحکیم ارسطاطالیس سپرد. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). رجوع به پرداختن شود.