بازپس شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازپس شدن . [ پ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عقب نشستن . بدنبال رفتن . پس رفتن . عقب رفتن . سپس ماندن . خُنوس . (ترجمان القرآن ) (دهار) (منتهی الارب ). تأخر. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) : نیاطوس چون دید بنداخت نان از آشفتگی بازپس شد ز خوان . فردوسی . بازپس شد کنیز حورنژاد در یکتا به لعل یکتا داد. نظامی . ◄ بعقب رفتن . بازگشتن . دیگربار به چیزی پرداختن : آنگاه این باب پیش گیرم و بازپس شوم و کارهای سخت شگفت برانم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦٢). من نه بباد آمدم اول نفس تا بهمان باد شوم بازپس . نظامی . چون بخاقان رسیده شد خبرش بازپس شد نداد درد سرش . نظامی . گر بشنود کسی که تو پهلوی کعبه ای حج ناگزارده شود از کعبه بازپس . سعدی (هزلیات ). و رجوع به بازپس گردیدن شود.