بازپس ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازپس ماندن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) عقب ماندن . دنبال ماندن . تأخر : که چون شیرین ز خسرو بازپس ماند دلش در بند و جانش در هوس ماند. نظامی . شتابنده تر و هم علوی خرام ازو بازپس مانده هفتاد گام . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازپس ماندن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) عقب ماندن . دنبال ماندن . تأخر : که چون شیرین ز خسرو بازپس ماند دلش در بند و جانش در هوس ماند. نظامی . شتابنده تر و هم علوی خرام ازو بازپس مانده هفتاد گام . نظامی .