بازپس گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازپس گشتن . [ پ َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) عقب گشتن . برگشتن . بازگردیدن . مراجعت کردن . تقهقر : آن بخارم بهوا بر شده از بحر به بحر بازپس گشته که باران شدنم نگذارند. خاقانی . چو جبریل از رکابش بازپس گشت عنان برزد ز میکائیل بگذشت . نظامی . بازپس گرد و کار خویش بساز دست کوتاه کن ز رنج دراز. نظامی . وز آنجا بازپس گشتند غمناک نوشتند این مثل بر لوح آن خاک . نظامی . تب باز ملازم نفس گشت بیماری رفته بازپس گشت . نظامی .