بازکشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازکشتن . [ ک ُ ت َ ] (مص مرکب ) بخونخواهی کسی را کشتن . قصاص گرفتن : یکی آنک این هر دو کشنده ٔ مرا بازکشی، دوم آنک دخترم روشنک بزنی کنی . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). ◄ باز کشتن کشنده را. اِقادَه . (منتهی الارب ). ◄ خاموش کردن آتش و امثال آن : در دماغ می پرستان باز کش آتش سودابه آب چشم جام . سعدی .