بازگذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگذاشتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) سپردن . تفویض کردن . (ناظم الاطباء). تفویض . (صراح اللغه ). مفوض کردن : بلبلا مژده ٔ بهار بیار خبر بد به بوم بازگذار. سعدی (گلستان ). کار خود گر بخدا بازگذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی . حافظ. ◄ رها کردن . واگذاشتن . ترک کردن : نه حد بود آن را که نوشتکین بازگذاشت و نه اندازه از اصناف نعمت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٣٤). صواب آن شناخت که جمهور اتباع خویش را فراهم آورد و از جیحون بگذشت و مقر و مسکن خویش بازگذاشت .(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٥٩). طغان طاقت مقاومت او نداشت و ناچار آن ناحیه بازگذاشت و در کنف اهتمام و حمایت ناصرالدین گریخت و ازاو مدد خواست تا ولایت خویش از دست خصم بیرون آرد و خدمتها پذیرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١١١). شهر را بازگذاشت و بجانبی متواری بنشست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٨٧). چونکه ناگفته بازنگذارید گویم ار زآنکه باورم دارید. نظامی . گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ چه سود که بازمیگذاری بدریغ. سعدی . ◄ ریختن . افکندن . انداختن : و بومسلم را زهرداده بودند چنانکه موی و پوست بازگذاشت . (مجمل التواریخ و القصص ). ♦ بازگذاشتن تب ؛ تخفیف یافتن . رها کردن . قطع شدن تب : مطبقة؛ تبی که بازنگذارد. (بحر الجواهر).